می رسم به تو دوباره
سلام به همه عزیزای دلم خوبینننن یه چند مدتی اپ نکرده بودم راستش چند وقتی حالم خوب نبود ولی خوب الان امدم اپ کنم امیدوارم خوشتون بیاد.![]()
![]()
راستی حلول ماه رمضان مبارک منم دعا کنینا خیلی محتاج دعاتونم ![]()
می رسم به تو دوباره
در سکوت دلنشین نیمه شب
می گذشتیم از میان کوچه ها
رازگویان هر دو غمگین هر دو شاد
هردو بودیم از همه عالم جدا
تکیه بر بازوی من میداد گرم
شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزش بر جان من می ریخت نرم
ناز ان بازو به بازو رفتنش
در نگاهش با هم پرهیز و شرم
برق می زد ارزویی دلنشین
زیر نور ماه... دور از چشم غیر
چشمها بر یکدیگر می دوختیم
هر نفس صد راز می گفتیم و باز
در تب ناگفته ها می سوختیم
نسترن ها-از سر دیوارها
سر کشیدن از صدای پای ما
ماه می پائیدمان از روی بام
عشق می جوشید در رگهای ما
سایه هامان مهربانتر بی دریغ
یکدیگر را تنگ در بر داشتند
تا میان کوچه ایی-باصد ملال
دست از اغوش هم برداشتند
باز هنگام جدایی سر رسید
سینه ها لرزان شد و دلها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گریخت
اشک ها بر روی رویاها نشست
چشم جان من به ناکامی گریست
برق اشکی در نگاه او دید
نسترن ها سر به زیز انداختند
ماه را ابری به کام خود کشید 
تشنه تنها خسته جان اشفته حال
در دل شب می سپردم راه خویش
تا بگویم در غمش دیوانه وار
خلوتی می خواستم دلخواه خویش


صفای جام





به تو تکیه داده بودم به خیالم موندگاری












